
دیگه نمیتونسم تحمل تونم 4 دست و پا زدم به کوه و بیابون هاپو دونبالم اومد و گفتس کجا دالی میلی؟
با چسمایی که پر اسک بود گفتم می لم دونبال دوختل خاله که نجاتس بدم 
هاپو گفت میدونی مگه دوختل خاله کجاست که دالی میلی نجاتس بدی؟
گفتم نه اما انقده میگلدم تا پیداس تونم و به حرکت خودم ادامه دادم
هاپو گفت اون سمتی که میلی استباهه باید از این سمت بلی چون قلعه ی دلا کولا ها از این سمته
واستادم و به هاپو با چسمایی که از اسک سلازیر بود گفتم منو میبلی اونجا؟
هاپو گفت اله و بهت تومک میتونم که دلاکولا ها لو از بین ببلی وانتقام مونو از این همه ستم اونها بگیلیم
هاپو گفت بیا سوال پستم بسو که زودتر به قلعه بلسیم منم باید قبل لوسن سدن هوا اونجا بلسیم
منم لفتم سوال پست هاپو سدم
چند ساعتی به حلکت خودمون ادامه دادیم تا لسیدیم به یه سخله که یه قلعه بر فرازش خود نمایی میکلد
هاپو گفت اینجا همون قلعه است اما باید صبر تونی هوا لوسن بسه اخه دلاکولاها تو لوز قدرت دید و بویایی سون کم میسه و ضعیف تر میسن
پست یه سنگ غایم سدیم و یه ساعت بعد هاپو گفت پاسو بلیم ...الان وقتسه
اروم به سمت جلو حلکت کلدیم و به من گفت از اینجا به بعددیگه لاه بلگستی نیست و باید خیلی مواظب باسیم
کمی جلوتل هاپو زمین لو سلوع کلد به کندن و بعد چند دقیقه یه تونل مسخص سد گفتم این سیه؟
گفت این یه راه مخفیه اما نباید هیچ حلفی بزنی.. منم گفتم چسم
تاریک بود تویه تونل من خیلی میتلسیدم 200 قدمی لفتیم که به اخر تونل لسیدیم و هاپو سلوع کلد دوباله کندن و یه سعاع نوری بعد چند دقیقه کندن مسخص سد
والد یه اتاق سدیم و هاپو گفت احتمالا خاله ها و دوختل خاله لو تویه تالار اصلی نگه داستن باید بلیم اونجا
به سمت تالار حلکت کلدیم چند نگهابان جلو درب واستاده بودن به همین خاطر مجبول سدیم از داخل پنجله والد تالار اصلی بسیم
پست یه مجسمه غاییم سدیم والیییییییییییییییییییییییییییی والییییییییییییییییییییییی
دوختل خاله
و خاله ها
مامانی
و دوختل خوسگله
اونجا بودن اما چند نقل ازسون ملاقبت میکلدن
به هاپو گفتم اونی که از همه بزلگتله و چهره ی زستی داله کیه؟
گفت اون لیس دلاکولا هاست واقعا خیلی تلسناک بود
گفتم حالا سی کال تونیم بهم گفت من میلم الوم به سمت خاله ها و ازادسون میتونم
بعد سما بیا به سمت ما که اونا سما لو ببینن بعد من از پست به لیس دلاکولا ها حمله میتونم و با پی پی تو از بین میبلمس
گقتم نقسه خوبیه همین کالو میتونیم و گفتم این اخرین پوسکیه که دالم 1 لوز هم هست عوض نسدم پوله مهمات یه عملیات انتحالی میسه
هاپو یه نگاه ی به من کلد و لفت وبعد چند دقیقه به من علامت داد
منم چهار دست و پا به سمت دلاکولا ها لفتم و گفتم دنبال من میگلدید
دلاکولاها به سمت من بلگستن و لیس سون گفت به به اخر خودت با پای خودت به سمت ملگ اومدی
گفتم من کسی نیستم که کسی لو تنها بذالم و اومدم مامانی جونم و خا له ها و دوختل خاله لو نجات بدم و تو لو هم نابود تونم
قهقه ای زد و گفت چی خوس خیال هستی تو بچه میدم از پوستت بلام مجسمه دولست تونن
سدای دوختل خاله به گوسم لسید که میگفت که چلا خودتو به خطل انداختی این میکسه تولو 
گفتم جونی فدایی مامانی و دوختل خاله و خاله (غ) (ه) (ر) . مامانی جیغ میزد میگفت پسلممممم و خاله ها گلیه میکلدن که منو دلاکولاها دستگیل کلدن به سمت لیس سون بلدن
ریس یه نگاهی خسمگین به من کلد و گفت تو میمیلی و من جاودان خواهم بود
گفتم تو خواهی مولد و دلاکولا خنده ای کلد و گفت هلگگگگگگگگگگگگگگگز
تا اومد منو بکسه وخفه تونه هاپو از پست حمله کلد و پوسک منو انداخت لو صولتس
لیس سون سلوع کلد به داد زدن و تومک خواستن که خاله ها اومدن به سمت من و منو نجاتی دادن از دست سلباز ها
مامانی منو محتم بغل کلدو به من گفت الهیییی قلبونت بسم و یه بوس محتم از لپم خولد
هاپو به من و خاله ها گفت دونبال من بیاین{میخواستم دوختل خاله لو ماچ تونم که به علت کمی وقت نسد }
مامانی من و بغل کلد و خاله (غ) هم دوختل خاله لو با خاله (ه) (ر) دونبال هاپو به سمت تونل مخفی حلکت کلدیم والد تونل سدیم دلاکولا ها هم دونبال ما میومدن
من به مامانی گفتم منو بذار لو زمین سما و خاله ها بلین مامانی گفت نه گفتم اینجولی من پی پی میتونم نمیتونن جلو بیان
منم میایم
مامانی بوسم کلد و گفت باسه{میدونم بلای مامانیم سخت بود اما این اخرین چاله بود}
مامانی و خاله ها لفتن و منم بعد انجام کالم به سمتسون 4 دست و پا حلکت کلدم دلاکولاها نمیتونستن بیاندیگه به سمت ما 
نزدیک تونل خلوجی که لسیدم چسمای دوختل خاله و مامانی مسخص بود که منتظل من بودن میخواستم بگم مامانییییییییی که یه دفعه تونل لیزس کلد و منم زیر خاک گیر کلدم
نمیدونم چقدر اونجا زیل خاک بودم که نور ضعیفی لو حس کلدم هاپو زمین و کنده بود تا به من بلسه
صدای مامانی لو میسنیدم که میگفت 1.5 پسلم و بوسه های که از من میخولدو حس میکلدم 
اما خودمو به بی هوسی زدم دوختل خاله اومد بالا سلم میگفت پسل خاله من بعد تو سی کال تونم 21.5 ساله دیگه من به کی دل خوس تونم
داست به صولتم نگاه میکلد الوم گفتم مخیوای من زنده بسم چساس قلومبه سد منم لبامو غنچه کلدم گفتم مثل فیلمای خالجی من ماچ تون من حالم خوب میسه
اونم ناملدی نکلد یه ماچ کلد فکل تونم حالا حالا ها زنده باسم.
مامانی تا دید من حالم خوفه منو بغل کلدو گفت الهی من قلبونت بلم خاله ها هم منو ماچ کلدن (هنوزم این دماغ خاله (غ) اذیت میتونه موفعه بوس کلدن)
دوختل خوسگله اومد به سمت من و گفت که ما به تو مدیونیم و باید از تو تسکر تونیم
تو همین صحبت ها بودیم که مردم سهر به سمت ما میومدن و همه خوسحال بودن
خاله (غ) میگفت نه به این دوختلای خوسگل اینجا نه به این پسلای زست اینجا 
خاله (ه) گفت با چه امیدی اومدیم اینجا گفتیم یه سوهل پیدا تونیم
خاله (ر) گفت این پسلا فقط به دلد ابجی نازنین میخوله به قوله خودس کوفت باسه مفت باسه
24 ساعت بعد
تازه از خواب پا سده بودم مامانی گفت دیگه باید اماده بسیم که بلیم به سرزمینمون دوختل خوسگله گفت ما از امدن سما به این سلزمین خوسحالیم و سپاسگزال
مامانی منو اماده کلد و دوختل خاله لو هم لباساسو تنس کلد و خاله ها هم اماده لفتن سدن
که یکی از پسلای اونجا اومد به سمت خاله (غ) و بهس یه دست گل داد و گفت من بلادر این ریونا( دوختل خوستگله) هستم میخوام به سما پیسنهاد ازدواج بدم
خاله (غ) تا اینو سنید زد تو گوس پسله 
پسله انقد خوسحال سد که نگو. خاله گفت چلا این خوسحاله؟ من گفتم خاله اخه سما نمیدونی جلاب مثبت اینجا یعنی توتک زدن و اونم خیال میتونه جلاب سما مثبته
خاله (غ) گفت زودتل بلیم تا ما لو اینجا سوهل ندادن همون بی سوهلی بهتل از این سوهلاست
خاله (ر)و (ه) هم تایید کلدن و منم به دوختل خوسگله گفتم دیگه وقت لفتنه.............
پایان
Written By 1.5 On 22 بهمن 1387 Time 02:44